یادداشت وارده

بازآفرینی شهری پساجنگ؛ از مدیریت پروژه تا مدیریت فرآیند

در مسیر بازسازی شهرها پس از بحران‌های نظامی، بزرگ‌ترین چالش نه کمبود مصالح، بلکه گسست هویت و از دست رفتن حس تعلق است. برای عبور از بحران‌های پساجنگ تحمیلی سوم، برنامه‌ریزی شهری باید با تمرکز بر «عدالت فضایی» و استفاده از فضاهای عمومی به عنوان «داروی اجتماعی»، به دنبال ترمیم پیوندهای انسانی و بازسازی اعتماد از دست‌رفته در میان ساکنان باشد.
شهر، تنها فضایی برای سکونت نیست؛ شهر حافظه است، میراثی است که در کوچه‌ها، میدان‌ها و حتی در خاطرات جمعی ساکنانش جاری است. جنگ، با ویران کردن بناها، در واقع با هویت و پیوند میان نسل‌ها نیز می‌جنگد. پس از فروکش کردن بحران‌های ناشی از جنگ تحمیلی سوم، با شهری مواجه هستیم که نه تنها در زیرساخت‌ها، بلکه در لایه معنایی و سرمایه اجتماعی خود نیز دچار جراحت شده است. برای احیای این ارگانیسم زنده، بازگشت به ریشه‌های هویتی و توجه به عدالت در توزیع فضا، تنها راه نجات از ساختن شهرهای بی‌جان است.
در این راستا، دکتر مریم بیرانوندزاده، دانش آموخته برنامه‌ریزی شهری و پژوهشگر جهاد دانشگاهی لرستان در یادداشتی با اشاره به جنگ رمضان به ضرورت بازسازی سرمایه اجتماعی و هویت فضاهای عمومی با رویکرد برنامه‌ریزی مشارکتی پرداخته است.متن یادداشت دکتر مریم بیرانوندزاده را در ادامه می‌خوانیم:
تجارب جهانی در بازسازی شهرهای پس از بحران‌های نظامی نشان می‌دهد که رویکردهای صرفاً کالبدی و عمرانی، نه تنها نتوانسته‌اند تاب‌آوری اجتماعی را احیا کنند، بلکه در مواردی به بازتولید نابرابری‌های فضایی و گسست هویتی انجامیده‌اند. در جنگ تحمیلی سوم (جنگ رمضان) که شهرها و روستاهای ایران با خسارت‌های گسترده زیرساختی و روانی مواجه شدند، ضرورت بازنگری در الگوی بازسازی، به یکی از دغدغه‌های اصلی برنامه‌ریزان شهری و متولیان حاکمیتی تبدیل شده است.
از منظر برنامه‌ریزی شهری نوین، بازسازی پساجنگ را باید فراتر از ترمیم آجر و بتن و در چارچوب «بازآفرینی» (Regeneration) تعریف کرد؛ فرآیندی که در آن، سه مؤلفه کالبد، معنا و مناسبات اجتماعی به طور هم‌زمان مورد مداخله قرار می‌گیرند. از دیدگاه متخصصان، شهر پس از جنگ نه یک «سازه تخریب‌شده»، بلکه یک «سامانه زیستی-اجتماعیِ آسیب‌دیده» است که برای احیای پایدار خود، به راهبرد های علمی نیاز دارد:

احیای میراث ناملموس به عنوان هسته هویتی شهر 

مطالعات نشان می‌دهد که خاطرات جمعی، آیین‌های محلی و شیوه‌های زیستی ساکنان، در کنار بافت تاریخی، هویت فضای شهری را می‌سازند. هرگونه بازسازی که این لایه ناملموس را نادیده بگیرد، به تولید «شهرهای بی‌تفاوت» می‌انجامد که فاقد حس تعلق و دلبستگی مکانی هستند. بنابراین، برنامه‌ریزی شهری باید با مستندنگاری و حفاظت از این میراث، پیوند نسل‌ها را با شهر حفظ کند.
برنامه‌ریزان شهری بر این باورند که فضاهای عمومی (میدان‌ها، پارک‌ها، معابر پیاده و مراکز محلی) نقشی حیاتی در ترمیم سرمایه اجتماعی دارند، زیرا بستری برای تعاملات چهره‌به‌چهره، گفت‌وگوی بین‌نسلی و بازسازی اعتماد ازدست‌رفته فراهم می‌آورند. طراحی این فضاها با معیارهایی چون دسترس‌پذیری، ایمنی و چندعملکردی بودن، می‌تواند به عنوان «داروی اجتماعی» در کاهش عوارض روانی پساجنگ مؤثر باشد.

عدالت فضایی، پیش‌شرط بازسازی عادلانه 

یکی از آسیب‌های رایج در بازسازی‌های شتاب‌زده، تخصیص نامتوازن منابع به مناطق مرفه‌تر و حاشیه‌رانی بافت‌های فرسوده و کم‌برخوردار است. رویکرد علمی عدالت فضایی تأکید دارد که توزیع خدمات، امکانات و فضاهای عمومی باید بر اساس میزان آسیب‌دیدگی و نیاز گروه‌های آسیب‌پذیر (زنان، سالمندان، کودکان و مهاجران جنگ‌زده) تنظیم شود؛ در غیر این صورت، بازسازی نه تنها به انسجام ملی نمی‌انجامد، بلکه شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر خواهد کرد.
کارشناسان برنامه‌ریزی شهری بر این نکته تأکید دارند که بازسازی پایدار در شرایط پساجنگ، نیازمند گذار از رویکرد «مدیریت پروژه» به «مدیریت فرآیند» است؛ فرآیندی که در آن، نهادهای حاکمیتی، متخصصان و مردم در سکویی برابر قرار می‌گیرند و شهر را به مثابه یک «ارگانیسم زنده» بازآفرینی می‌کنند. این الگو، علاوه بر کاربست در جنگ تحمیلی سوم، می‌تواند به عنوان یک مدل بومی برای مدیریت بحران‌های طبیعی و انسان‌ساخت در آینده نیز مورد استفاده قرار گیرد.