شهرهای امروز بیش از آنکه برای زیستن طراحی شوند، به سمت اسکان انبوه و ساختوساز عمودی پیش میروند؛ روندی که به باور کارشناسان، میتواند پیوندهای اجتماعی را سست کند.
امروز، ایران صحنه وداعی بود که تنها یک مراسم بدرقه نبود؛ روایتی بود از پیوند عاطفی عمیق مردمی با چهرهای که برای بسیاری، فراتر از یک مسئول یا رهبر، نماد صبر، ایمان و ایستادگی به شمار میرفت.
زنان در جنگ تحمیلی سوم، فراتر از مقام قربانی، به عنوان «کنشگران کلیدی» و موتور محرک بازسازی، ایفای نقشی محوری داشتهاند که کارآمدی آن گاهی از نهادهای رسمی نیز فراتر رفته است.
شهرها تنها مجموعهای از خیابانها و ساختمانها نیستند، بلکه بازتابی از روابط قدرت و الگوهای تصمیمگیری در جامعهاند؛ الگوهایی که گاه بهصورت ناپیدا حضور و امنیت زنان را در فضاهای شهری محدود میکنند. مسئله «شهرهای مردانه» به همین نابرابری پنهان در طراحی و مدیریت شهری اشاره دارد؛ نابرابریای که نهتنها زنان، بلکه سالمندان و افراد دارای معلولیت را نیز با چالشهای جدی در استفاده از شهر مواجه میکند.
در مسیر بازسازی شهرها پس از بحرانهای نظامی، بزرگترین چالش نه کمبود مصالح، بلکه گسست هویت و از دست رفتن حس تعلق است. برای عبور از بحرانهای پساجنگ تحمیلی سوم، برنامهریزی شهری باید با تمرکز بر «عدالت فضایی» و استفاده از فضاهای عمومی به عنوان «داروی اجتماعی»، به دنبال ترمیم پیوندهای انسانی و بازسازی اعتماد از دسترفته در میان ساکنان باشد.