«۱۰ روز، ۱۰ قهرمان»

عبدالله بن حسن(ع)؛ شکوفه‌ی نو رس ایثار که در باغ کربلا پرپر شد

شهادت عبدالله بن حسن(ع) گواهی است بر اینکه روح عاشورا، حتی در وجود کودکان نیز تجلی می‌یابد و نشان می‌دهد که چگونه پاک‌ترین قلب‌ها می‌توانند در دفاع از حق، بزرگ‌ترین حماسه‌ها را بیافرینند.
ماه محرم، ماهی است که زمین و آسمان برای مظلومیت حسین(ع) سیاهپوش می‌شوند. اما در میان انبوه روایت‌ها و داستان‌های حماسی عاشورا، گاهی شخصیت‌هایی هستند که با وجود رشادت‌های بی‌نظیرشان، کمتر به چشم آمده‌اند. قهرمانانی که شاید نامشان را نشنیده‌ایم، اما درس‌های بزرگ آزادگی، وفاداری، شجاعت و عشق را به ما آموخته‌اند.
امسال، در این ایام سوگواری، می‌خواهیم سفری داشته باشیم به قلب تاریخ؛ سفری ۱۰ روزه، برای شناخت ۱۰ قهرمان کمتر دیده شده‌ کربلا، که در این راستا حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الدین دریکوند، رئیس شورای هیئت‌های مذهبی لرستان، در دهه اول محرم و در یادداشت‌هایی که در اختیار پایگاه خبری تحلیلی زاگرس تبیین قرار داده، هر روز ما را با یکی از این ستارگان درخشان حادثه کربلا آشنا خواهد کرد. در چهارمین بخش از مجموعه «۱۰ روز، ۱۰ قهرمان» با «عبدالله بن حسن(ع)» و درس‌های آزادگی او آشنا می‌شویم. متن یادداشت را در ادامه می‌خوانیم:
در میان لاله‌های پرپ شده‌ گلشن کربلا، گاه چشم تاریخ به شکوفه‌هایی می‌افتد که پیش از آنکه فرصت شکفتن کامل بیابند، در راهِ معشوق خود، پرپر می‌شوند. «عبدالله بن حسن(ع)» یکی از این مظاهر اعلایِ ایثار و عشق است؛ کودکی که در دامانِ امامت تربیت شد و در سن کم، درس فداکاری و شجاعت را از بزرگانی چون عموی خود، امام حسین(ع)، آموخت. عبدالله، نماد «پاک‌ترین نیت‌ها» و «عمیق‌ترین عشق‌ها» در دل کوچک اما پرصلابتش بود.
عبدالله بن حسن، تجسم معصومیت و شجاعت در هم آمیخته است؛ او نماینده‌ نسلی است که حتی در اوج خردسالی، معنای وفاداری به حق را درک کرده و حاضر به فداکاری عظیم بودند.» او فرزند امام حسن مجتبی(ع) و ریحانه‌ خانواده‌ بنی‌هاشم بود. از این‌رو، نه تنها از میراث امامت پدرش بهره‌مند بود، بلکه در دامن عموی خود، امام حسین(ع)، نیز تربیت می‌شد و تربیت چنین بزرگانی، جز عشق به خدا و اولیایِ او، ثمره‌ای جز این نمی‌توانست داشته باشد.
در روز عاشورا، هنگامی که صدای ناله‌های مظلومانه‌ امام حسین(ع) در دشت کربلا پیچید و یاران اندک ایشان یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند، قلب کوچک عبدالله تاب تحمل این مصیبت را نیاورد. او که در کنار خیمه‌ها، شاهد پرپر شدن عزیزانش بود، با اصرار فراوان، از عموی خود اجازه گرفت تا به میدان نبرد برود و در دفاع از حریم ولایت، جان ناقابل خود را فدا کند.
روایت شده است که عبدالله، در حالی که هنوز کودکی بیش نبود، به سوی میدان تاخت. دستان کوچک او، شمشیر برادرش را به سختی در دست گرفته بود، اما اراده‌ پولادینش، او را به پیش می‌راند.
حضور عبدالله در میدان، نه یک اقدام احساسی صرف، بلکه اوج درک رسالت و تبعیت از ولی امر بود. وقتی امام حسین(ع) او را در میدان دیدند، با تمام وجود به سوی او شتافتند تا او را از گزند دشمن حفظ کنند. در آن لحظات پُر از اندوه، هنگامی که یکی از سپاهیان دشمن، شمشیر از نیام کشید تا عبدالله را هدف قرار دهد، امام(ع) خود را سپر جان او قرار دادند. در این میان، دستان کوچک عبدالله، به سوی امام دراز شد و در اوج مظلومیت، دست ایشان را گرفت. اما چه غم‌انگیز است که در همین هنگام، شمشیری بر دست عبدالله فرود آمد و او را از عمویش جدا ساخت!
این تصویر ماندگار از دست کوچکی که به سوی امام دراز شده بود و در راه دفاع از او، قطع شد، یکی از دردناک‌ترین و در عین حال، زیباترین صحنه‌های عاشورا است. عبدالله بن حسن(ع)، با وجود خردسالی، نشان داد که «ایثار» و «فداکاری» حد و مرزی نمی‌شناسد و عشق به امام، می‌تواند روحیه‌ یک کودک را به صلابت کوهی استوار بدل کند.
او در راه دفاع از امام زمان خود، حاضر شد تا از تمام وجودش، حتی دست کوچکش، بگذرد. شهادت او، گرچه ضایعه‌ای دلخراش بود، اما گواهی بود بر اینکه روح عاشورا، حتی در وجودِ کودکان نیز تجلی می‌یابد و نشان می‌دهد که چگونه پاک‌ترین قلب‌ها می‌توانند در دفاع از حق، بزرگ‌ترین حماسه‌ها را بیافرینند. عبدالله، گرچه در کربلا پرپر شد، اما شکوفه‌ ایثار او، برای همیشه در تاریخ عشق و وفاداری، عطرآگین خواهد ماند.