یادداشت

خرم‌آباد و چالش حل مسئله؛ چرا پروژه‌ها به سرانجام نمی‌رسند؟

دکتر حسینیان‌راد در یادداشتی با آسیب‌شناسی موانع نهادی و رفتاری در مدیریت شهری خرم‌آباد، بر ضرورت فاصله گرفتن از تصمیم‌های شتاب‌زده و تک‌بعدی تأکید کرده است؛ وی راه برون‌رفت از پروژه‌های ناتمام و تصمیم‌های کم‌اثر را تشکیل کارگروه‌های دائمی، مشارکتی و شفافِ حل مسئله می‌داند.
دکتر امیر حسینیان‌راد، استادیار گروه جغرافیا دانشگاه لرستان، در یادداشتی با عنوان «نظریه تا عمل؛ چرا مدل هوبر در خرم‌آباد زمین‌گیر می‌شود؟ آسیب‌شناسی موانع نهادی و رفتاری در مسیر حل مسئله پایدار » که در اختیار پایگاه خبری تحلیلی زاگرس تبیین قرار داده ضمن واکاوی فاصله میان الگوهای علمی تصمیم‌گیری و واقعیت مدیریت شهری خرم‌آباد، به بررسی چالش‌هایی چون تعریف نادرست مسئله، گسست دانشگاه و دستگاه اجرایی، شتاب‌زدگی در تصمیم‌گیری، محدودیت‌های حقوقی و مالی و نقش دوگانه رسانه‌ها پرداخته و راهکاری عملی برای نهادینه‌سازی فرآیند حل مسئله ارائه می‌کند.متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانیم؛
در یادداشت پیشین ایشان با عنوان «شهرِ همه؛ وقتی شهروندان طراح آینده می‌شوند» بر ضرورت گذار از تصمیم‌گیری‌های تک‌بعدی به فرآیندهای نظام‌مند حل‌مسئله تأکید شد و مدل پنج‌مرحله‌ای جرج هوبر به عنوان نقشه‌راهی کارآمد معرفی گردید.
اما تجربهٔ تلخ پروژه‌های ناتمام و چالش‌های بازگشت‌ناپذیر در خرم‌آباد، این پرسش اساسی را پیش می‌کشد: اگر مدل علمی چنین روشن است، چرا در بدنهٔ مدیریت شهری ما زمین‌گیر می‌شود؟ پاسخ را نه در نبود دانش، بلکه در لایه‌های پنهان ساختار، فرهنگ سازمانی و قوانین موازی‌باید جست.
۱. گام صفرِ مغفول؛ چرا «مسئله» را درست تعریف نمی‌کنیم؟
مدل هوبر با «شناسایی دقیق و مشارکتی مسئله» آغاز می‌شود. اما در مدیریت شهری، اغلب «مسئله» را از پیش تعیین‌شده و در بسته‌های کارشناسی‌شدهٔ خارجی تحویل می‌گیریم. نمونهٔ عینی، طرح‌های ساماندهی خرم‌رود (گلال) است که طی دو دهه، بیش از چند مشاور و طرح عوض کرده، اما هیچ‌گاه یک کارگروه چندرشته‌ای با حضور مردم‌شناس، زیست‌شناس، گردشگری و برنامه ریز شهری بومی به تعریف مشترک از «مسئلهٔ اصلی» نرسیده است. آیا مسئله، آلودگی آب است؟ یا حاشیه‌نشینی؟ یا نبود دسترسی‌های تفریحی؟ و یا …. تا زمانی که تعریف مسئله، سلیقه‌ای و بر اساس نظر یک دستگاه خاص باشد، طوفان فکری جای خود را به تأییدیه‌گیری می‌دهد.
۲. دیوار بلند دانشگاه و اجرا؛ یا قصهٔ پژوهش‌های بلااستفاده
در گام دوم مدل هوبر، «استفاده از دانش و تجربیات ذی‌نفعان» کلید می‌خورد. اما در خرم‌آباد، فاصلهٔ دانشگاه ها و مراکز پژوهشی با شهرداری و شورا، فاصلهٔ یک پل معلق بدون کابل است. چندین پایان‌نامهٔ کارشناسی‌ارشد با موضوع مدل‌سازی ترافیک یا بهینه‌سازی و ساماندهی مسیرهای دسترسی ، در کتابخانه‌ها خاک می‌خورند، در حالی که مدیران اجرایی از سر ناچاری به طرح‌های یک‌سویه و …. پناه می‌برند. واسطه‌ای به نام «دفتر ارتباط با صنعت» یا «مرکز پژوهش ها و مطالعات راهبردی شورای اسلامی شهر » با وجود اینکه حضور دارند اما شاید اختیار ترجمهٔ یافته‌های علمی به زبان بودجه و آیین‌نامه را ندارد. نتیجه: تصمیم‌گیری بدون پشتوانهٔ مدل‌سازی، و مدل‌سازی بدون امکان اجرا.
۳. تصمیمات خوش‌نیتِ «همین الان باید کاری کرد»
شاید مهم‌ترین مانع رفتاری، شتابزدگی ناشی از فشار افکار عمومی و رسانه‌هاست. مدیران شهری خرم‌آباد، غالباً در محاصرهٔ مطالبات فوری (آسفالت معابر، رفع گودال، روشنایی، ترافیک لحظه‌ای) قرار دارند و فرصت نمی‌کنند برای مسائل ساختاری، جلسات چندنفرهٔ واگرا برگزار کنند. این چرخهٔ «تصمیم عجول – شکست – عقب‌نشینی» نه تنها سرمایهٔ اجتماعی را تخریب می‌کند، بلکه امکان هرگونه یادگیری سازمانی را نیز از بین می‌برد. مدل هوبر، فرآیند را کند اما پایدار می‌کند؛ اما سیستم فعلی، سرعت را جانشین دقت کرده است.
۴. معمای حقوقی-مالی؛ یا چرا انعطاف‌پذیری حین اجرا غیرممکن است؟
گام سوم مدل هوبر، به «مدیریت مسائل پایانی اجرا» اشاره دارد؛ جایی که پروژه، خود مولد چالش‌های تازه می‌شود. در خرم‌آباد، کلان‌پروژه‌ای چون برج‌های دوقلوی کیو، بعد از دوازده سال هنوز تکلیف نهایی مشخصی ندارد.
۵. رسانه؛ سوپاپ اطمینان یا عامل تشدید شتابزدگی؟
در این میان، نقش رسانه‌های محلی (از جمله پایگاه‌های خبری تحلیلی) دوگانه است. از یک سو، می‌توانند با طرح سوالات تخصصی، مدیران را به سمت فرآیندهای مشارکتی سوق دهند؛ از سوی دیگر، بزرگنماییِ هر وعدهٔ انتخاباتی یا هر کلنگ‌زنی، مدیر را به نمایشِ سریع‌ترین خروجی وادار می‌کند. پیشنهاد من به رسانه‌ها این است که به جای پیگیری «خبرِ پروژه»، به پیگیری «فرآیندِ تصمیم‌گیری» بپردازند؛ بپرسند که جلسات طوفان فکری خرم‌رود چند ساعت طول کشید؟ چه سناریوهایی حذف شد و چرا؟ صدای کدام ذی‌نفع شنیده نشد؟ چنین رویکردی، گفتمان را از سطحِ نتیجه به سطحِ روش ارتقا می‌دهد.
سخن پایانی: از نقدِ ساختار تا نهادسازیِ حداقلی
آسیب‌شناسی بالا به معنای ناامیدی از ظرفیت‌های مدیریت شهری نیست؛ بلکه هدف، روشن کردن نقاط کور برای اصلاح است. پیشنهاد عملیاتی من، فراتر از توصیه‌های کلی، تشکیل «کارگروه دائمی حل مسئله» با عضویت سه نماینده از دانشگاه (با تخصص‌های متفاوت)، دو نماینده از شورای شهر، یک نماینده از راهنمایی و رانندگی، دو نفر از کسبهٔ منتخب و یک نفر از سمن‌های زیست‌محیطی است. این کارگروه، موظف شود برای هر مسئلهٔ کلان (از خرم‌رود تا ترافیک مرکزی)، حداقل سه نشست واگرا برگزار کند و صورت‌جلسات را به صورت عمومی منتشر نماید.