یادداشت

بانوان؛ از سکون خانه تا سنگر تاب‌آوری: نقش‌آفرینی کلیدی زنان در جنگ رمضان

زنان در جنگ تحمیلی سوم، فراتر از مقام قربانی، به عنوان «کنشگران کلیدی» و موتور محرک بازسازی، ایفای نقشی محوری داشته‌اند که کارآمدی آن گاهی از نهادهای رسمی نیز فراتر رفته است.
جنگ‌ها تنها ساحت‌های فیزیکی شهرها را هدف قرار نمی‌دهند، بلکه عمیق‌ترین ضربات را به بافت اجتماعی و روانی جوامع وارد می‌سازند. در چنین شرایط بحرانی، تاب‌آوری شهری مفهومی فراتر از استحکام زیرساخت‌های مهندسی است و به توانایی جامعه در جذب شوک‌ها و بازیابی تعادل خود برمی‌گردد. پژوهش‌های نوین شهری نشان می‌دهند که غفلت از نقش محوری زنان در این معادله، نه تنها یک اشتباه تحلیلی، بلکه نادیده گرفتن اصلی‌ترین موتور محرک بقا و انسجام اجتماعی در بحران‌هاست.
بانوان، با تکیه بر تجربه زیسته و نقش‌های چندگانه در خانواده و محله، ظرفیت بی‌بدیلی در مدیریت عاطفی و معیشتی دارند. آن‌ها نه تنها به عنوان حافظان سلامت روان خانواده عمل می‌کنند، بلکه در شرایط حاد جنگ، به ستون‌های فقران شبکه‌های غیررسمی همبستگی تبدیل می‌شوند. تجربه جنگ تحمیلی سوم و جنگ رمضان گواهی می‌دهد که وقتی مرزهای خانه شکسته می‌شود، زنان با تبدیل شدن به «شبکه‌سازان محله» و «سپرهای انسجام ملی»، کارآمدی‌شان را حتی فراتر از نهادهای رسمی اثبات کرده و به موتورهای اصلی بازآفرینی جامعه بدل می‌شوند.
گنجاندن این نگاه در برنامه‌ریزی‌های شهری، دیگر یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای ساخت شهرهایی عادلانه و پایدار است. بدون درک و تقویت تاب‌آوری زنان، هرگونه برنامه‌ریزی برای مدیریت بحران ناقص و ناکارآمد خواهد بود. این درک عمیق از نقش زنان به عنوان کنشگران کلیدی، کلید عبور از بحران‌ها و ساختن جامعه‌ای مقاوم‌تر است. در این راستا، دکتر مریم بیرانوندزاده، دانش آموخته برنامه‌ریزی شهری و پژوهشگر جهاد دانشگاهی لرستان در یادداشتی که در اختیار پایگاه خبری تحلیلی زاگرس تبیین قرار داده است، به بررسی موضوع «بانوان؛ سنگربانان تاب‌آوری شهری در جنگ تحمیلی سوم» پرداخته و ابعاد این نقش محوری را واکاوی کرده است.متن یادداشت را در ادامه می‌خوانیم؛
نگاهِ صرفاً آسیب‌شناسانه به زنان در بحران‌ها، نه تنها ناقص، بلکه ناعادلانه است. پژوهش‌های نوین در حوزه‌ی تاب‌آوری شهری، بر این نکته تأکید دارند که زنان، نه صرفاً گروهی آسیب‌پذیر، بلکه کنشگرانی کلیدی و اغلب نادیده‌گرفته‌شده در فرآیندهای بقا، انسجام و بازسازی هستند.
تاب‌آوری شهری در بحران، تنها با تکیه بر زیرساخت‌های فیزیکی ممکن نیست؛ نقش گروه‌های اجتماعی، به‌ویژه بانوان، نقشی محوری و اغلب نادیده‌گرفته‌شده است.زنان به دلیل تجربه زیسته و نقش چندگانه در خانواده و محله، ظرفیت بی‌بدیلی در کاهش آسیب‌ها و تسریع بهبود پس از بحران دارند. آن‌ها با مدیریت عاطفی و معیشتی خانواده و ایجاد حس معنا و هدف مشترک، خانواده را به واحد پایه تاب‌آوری اجتماعی تبدیل می‌کنند. در شرایط جنگ، این نقش از مرز خانواده فراتر رفته و به بقای جمعی کمک می‌کند؛ مادران به «حاملان صبر، تاب‌آوری و ایثار» در جامعه بدل می‌شوند.
تحلیلِ میدانیِ جنگ رمضان نقش‌آفرینیِ زنان را آشکار می‌سازد که هر یک، ستونی از تاب‌آوریِ شهری را شکل می‌دهند، نقشِ زنان به سرعت از مرزهای خانه فراتر رفت و در فضاهای عمومیِ شهر متجلی شد. در این لایه، زنان به بازیگرانی کلیدی در شبکه‌های غیررسمیِ همبستگی و پشتیبانی بدل گشتند که کارآمدیِ آن‌ها، در بسیاری موارد، از نهادهای رسمی نیز بیشتر بود.
تجربه‌ جنگ تحمیلی سوم، به طور قطعی نشان داد که تاب‌آوریِ شهری، بدونِ تاب‌آوریِ زنان، مفهومی ناقص و ناکارآمد است. آن‌ها با ایفای هم‌زمان نقشِ «داروی زنده» برای خانواده، «شبکه‌سازِ محله» و «سپر انسجامِ ملی»، نه تنها در برابرِ بحران ایستادگی کردند، بلکه خود به موتورِ محرکِ بازسازی و بازآفرینیِ جامعه تبدیل شدند. گنجاندنِ این نگاه در نظامِ برنامه‌ریزیِ شهری، نه یک انتخابِ اخلاقی یا جنسیتی، که یک ضرورتِ راهبردی و علمی برای ساختِ شهرهایی تاب‌آور، عادلانه و پایدار است.