یادداشت وارده

عباس(ع)؛ قله وفاداری در عطش نینوا

صدای «العطش» کودکان از میان خیمه‌ها به گوش می‌رسد و دل علمدار کربلا را به تلاطم می‌اندازد. حضرت ابوالفضل العباس(ع)، سقای تشنگان کربلا، بی‌تاب رساندن آب به خیمه‌هاست.
با فرارسیدن ماه محرم، بار دیگر عطر حماسه و ایثار در کوچه‌های تاریخ می‌پیچد؛ ماهی که در آن کربلا به بلندترین جلوه‌گاه عشق، وفاداری و ولایت‌مداری بدل شد. در میان تمامی صحنه‌های بی‌بدیل عاشورا، روایت سقای دشت نینوا و علمدار کربلا، حضرت ابوالفضل العباس(ع)، همچنان تجسمی جاودان از ادب، ایثار و وفاداری است؛ مردی که تشنگی را به جان خرید تا شرم نگاه کودکان خیمه‌ها را بر دل ننشاند.
صدای غریب کاروانی از دور به گوش می‌رسد؛ کاروانی که مقصد نهایی‌اش کربلاست.
اینجا سرزمین موعود است؛ جایی که یاران امام حسین(ع) در سایه خورشید ولایت گرد آمده‌اند و لحظه‌شماری می‌کنند تا با لبیک به ندای امام خویش، حماسه‌ای بی‌مانند را در تاریخ رقم بزنند.
محرم، ماه عطش و ایثار است؛ ماه ادب، وفا و عاشقی. ماهی که انسان را به بازخوانی حقیقت وجود خویش فرا می‌خواند و عاشورا، دانشگاهی بزرگ برای آموختن عشق، فداکاری و ولایت‌پذیری است.
در این مکتب، یاران سیدالشهدا(ع) برای سبقت در نیکی و اثبات وفاداری خود به امام زمانشان از یکدیگر پیشی می‌گیرند و بلندترین قله‌های انسانیت را فتح می‌کنند.
با فرارسیدن محرم، دل‌ها سیاه‌پوش ماتم می‌شوند و بیرق‌های عزا برافراشته می‌گردند؛ اما محرم تنها موسم سوگواری نیست، بلکه فرصتی برای درک حقیقت ایثار و آزمون بندگی است.
محرم، دعوتی است برای سوختن در مدار عشق و فهمیدن معنای حقیقی «لبیک یا حسین». ظهر عاشورا فرا رسیده است؛ روز جهاد با نفس، روز وفاداری به عهد الهی و روز ایستادگی در برابر ظلم. خورشید سوزان بر دشت نینوا می‌تابد و عطش، خیمه‌های اهل‌بیت(ع) را دربر گرفته است.
صدای «العطش» کودکان از میان خیمه‌ها به گوش می‌رسد و دل علمدار کربلا را به تلاطم می‌اندازد. حضرت ابوالفضل العباس(ع)، سقای تشنگان کربلا، بی‌تاب رساندن آب به خیمه‌هاست.
با اذن امام خویش به قلب سپاه دشمن می‌زند و پس از نبردی دشوار، خود را به فرات می‌رساند. آب زلال فرات در برابر چشمانش موج می‌زند و تشنگی جان‌سوز، لب‌های ترک‌خورده‌اش را می‌آزارد؛ اما ادب و وفا اجازه نمی‌دهد پیش از مولایش جرعه‌ای بنوشد. چگونه عباس(ع) آب بنوشد و حسین(ع) تشنه بماند؟ چگونه کام خویش را سیراب کند در حالیکه کودکان در خیمه‌ها، چشم‌انتظار بازگشت او هستند؟ دستانش را از آب پر می‌کند، اما لحظه‌ای بعد آب را به فرات بازمی‌گرداند و مشک را از آب لبریز می‌سازد.او تشنگی خویش را فراموش کرده و تنها به عطش اهل خیمه می‌اندیشد.
راه بازگشت آغاز می‌شود؛ راهی که به بلندترین جلوه وفاداری در تاریخ خواهد انجامید. تیرها و شمشیرها بر پیکر علمدار فرود می‌آیند، دستانش یکی پس از دیگری از بدن جدا می‌شوند، اما پرچم وفاداری بر زمین نمی‌افتد.
عباس(ع) با تمام توان از مشک آب و امید خیمه‌ها پاسداری می‌کند. آنجا که مشک پاره می‌شود و علم بر زمین می‌افتد، اندوهی بزرگ بر دل علمدار می‌نشیند؛ اندوه نرسیدن آب به کودکان تشنه. دیگر نه دستی مانده است، نه مشکی و نه توان رزم؛ اما همچنان اندیشه عباس(ع) تنها متوجه امام خویش و سرنوشت اهل‌بیت(ع) است.
در واپسین لحظات، ندای جان‌سوز «یا أخا أدرک أخاک» در دشت نینوا طنین‌انداز می‌شود؛ ندایی که قرن‌هاست دل‌های عاشقان را می‌لرزاند. عباس(ع)، اسوه ادب و وفاداری، علمدار همیشه سرافراز کربلا، پرچم خویش را بر بلندترین قله انسانیت برافراشت؛ قله‌ای که پس از گذشت قرن‌ها همچنان دست‌نیافتنی و باشکوه باقی مانده است.
از همین روست که نام او با وفاداری گره خورده و بیرق سرخش همچنان بر فراز دل‌های آزادگان جهان به اهتزاز درآمده است.
یادداشت: آزیتا یوسفیان