سفری خیال‌انگیز از خرم‌آباد تا نیاگارا در رمان «سرزمین برگ چنار»

در تلفیقی از نثر ادبی و فضاسازی‌های سوررئال، امیرحسین بخشیان در تازه‌ترین اثر داستانی خود، مخاطبان را به سفری میان سرزمین‌های دور و رویاهای بیدار دعوت می‌کند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی زاگرس تبیین، امیرحسین بخشیان، نویسنده خرم‌آبادی، دومین رمان خود را با عنوان «سرزمین برگ چنار» از طریق انتشارات بامداد امید صبا روانه بازار کتاب کرد.
این اثر که پس از رمان «باغ دختران» منتشر شده، در زمره رمان‌های معاصر قرار می‌گیرد و با بهره‌گیری از زبانی لطیف و تصویری، تجربه‌ای متفاوت از روایت داستانی را ارائه می‌دهد.
«سرزمین برگ چنار» در بخش‌هایی چون «خیابان پاییز»، «سرزمین برگ افرا» و «آبشار نیاگارا»، مرزهای واقعیت و خیال را در می‌نوردد. در این رمان، نویسنده با خلق دیالوگ‌هایی شاعرانه و فضاهایی خیال‌محور (مانند حضور شخصیت‌ها در یک بشقاب پرنده)، پیوندی میان نمادهای جهانی و اصالت ایرانی برقرار کرده است؛ جایی که توصیفات از جنگل‌های تایگا و تورنتو با تصویر فرش‌های نفیس ایرانی و دشت‌های زعفران گره می‌خورد.
این اثر با تکیه بر نثری ادبی، تلاش می‌کند تا در کنار روایت یک داستان، حس زیبایی‌شناسی و اشتیاق برای بودن را در دل مخاطب زنده کند.
در بخشی از این رمان، نویسنده با زبانی لطیف و تصویری، گفت‌وگوی دو شخصیت را چنین روایت می‌کند:
«راوی از سوفیا می‌پرسد: قرار بود از سرزمین برگ افرا بگویی؛ از جنگل‌های تایگا و گوزن‌های شمالی، جزیره پرنس‌ادوارد و دهکده گرین‌گیبلز، شهر تورنتو و خیابان یانگه، پارلمان کانادا و مجسمه پنج زن مشهور، و همچنین پل رنگین‌کمان و کشتی‌های تفریحی. راستی، چه کسی گفته نیاگارا زیباترین آبشار جهان است؟»
سوفیا در پاسخ می‌گوید: «همان کسی که برای اولین بار تشخیص داد تن تو مفرغی است. به جای این حرف‌ها، بهتر است دستم را محکم‌تر بگیری و بیشتر مراقب چشم‌های اسفندیاری‌ات باشی؛ به‌خصوص تا وقتی که در این بشقاب پرنده هستیم، چون هر آن امکان دارد دریچه‌اش باز شود و زیر پایمان خالی شود. خدا را چه دیدی، شاید بهشتی زیر پایمان سبز شد؛ پر از فرش‌های نفیس ایرانی و گربه‌ای که به تماشای ماهی خاویار نشسته، باغی پر از پسته‌های خندان و دشتی پر از گل‌های زعفران… یادت باشد فرصت کمی داریم، آن هم برای با هم بودن…»