یادداشت

زیرساخت شهری: فرصت طلایی یا ریسک پنهان؟

جهان در آستانه بزرگترین چرخه سرمایه‌گذاری نیم‌قرن اخیر قرار دارد، اما مدل‌های سنتی مالی در برابر پیچیدگی‌های شهرهای هوشمند پاسخگو نیستند.
در حالی که شکاف عظیم مالی در حوزه زیرساخت‌های شهری جهانی، چشم‌اندازی پررهیب و در عین حال وسوسه‌انگیز را پیش روی سرمایه‌گذاران قرار داده است، تحلیل دقیق لایه‌های پنهان ریسک و بازده، از اهمیت حیاتی برخوردار است.
در این راستا زینب شاهی، کارشناس ارشد حسابداری، در یادداشتی تحلیلی که در اختیار پایگاه خبری تحلیلی زاگرس تبیین قرار داده به بررسی این تقاطع پیچیده میان نقدینگی سرگردان صندوق‌های بازنشستگی و نیاز مبرم شهرهای در حال گسترش پرداخته است. وی با نگاهی علمی به معادلات بازدهی، چالش‌های عملیاتی نگهداری و پتانسیل‌های نوظهور اقتصاد داده، ابعاد نادیده گرفته شده‌ای را بازخوانی می‌کند که می‌تواند سرنوشت پروژه‌های بزرگ زیرساختی را تغییر دهد.در ادامه، متن کامل این یادداشت را می‌خوانیم:
در یک سوی میدان، صندوق‌های بازنشستگی جهانی با ۵۶ تریلیون دلار نقدینگی سرگردان، به دنبال دارایی‌های باثبات و بلندمدت می‌گردند. در سوی دیگر، شهرهای در حال گسترش با شکاف ۱۵ تریلیون دلاری زیرساخت تا سال ۲۰۴۰، فریاد نیاز سر می‌دهند. این تقاطع، بزرگترین فرصت سرمایه‌گذاری نیم‌قرن اخیر را خلق کرده، اما نقشه راه آن هنوز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.
تحلیل علمی: سه معادله ریسک-بازده که نادیده گرفته می‌شوند/معادله اول: نرخ بازده پنهان در اوراق قرضه سبز شهری
داده‌های ۲۰۲۴ نشان می‌دهد که اوراق قرضه تأمین مالی پروژه‌های حمل‌ونقل پاک و تصفیه‌خانه‌های هوشمند در اقتصادهای نوظهور، بازدهی بین ۹ تا ۱۴ درصد داشته‌اند. این رقم در مقایسه با اوراق قرضه ده‌ساله خزانه‌داری آمریکا با بازده ۴٫۲ درصد، تفاوتی فاحش است. اما نکته کلیدی اینجاست که ۷۰ درصد این بازده مازاد، ناشی از کاهش ریسک نرخ ارز از طریق قراردادهای تهاتر با دولت‌های مرکزی بوده است، نه صرفاً عملکرد پروژه. سرمایه‌گذارانی که این لایه پنهان را درک نکرده‌اند، در پروژه‌های مشابه در آرژانتین و ترکیه با زیان‌های سنگین مواجه شدند.
معادله دوم: منحنی هزینه‌های پنهان نگهداری
یک اشتباه رایج در مدل‌های مالی پروژه‌های شهری، برآورد خوش‌بینانه از هزینه‌های عملیاتی و نگهداری در سال‌های دوم تا پانزدهم بهره‌برداری است. تحقیق دانشگاه MIT بر روی ۴۷ پروژه مشارکت عمومی-خصوصی در آسیا نشان می‌دهد که هزینه‌های نگهداری زیرساخت‌های حمل‌ونقل و آب، به‌طور میانگین ۶۲ درصد بیش از برآورد اولیه بوده است. این پدیده که “چالش دهه دوم” نامیده می‌شود، بسیاری از پروژه‌های سودآور اولیه را به زیان‌دهی مزمن کشانده است. تنها راهکار علمی موجود، گنجاندن صندوق‌های ذخیره تعمیرات اساسی در ساختار مالی پروژه با واریز سالانه حداقل ۳ درصد از درآمد ناخالص است که متأسفانه در کمتر از ۲۰ درصد قراردادها دیده می‌شود.
معادله سوم: ارزش واقعی داده‌های شهری
شهرهای هوشمند، سالانه ۲٫۵ میلیارد ترابایت داده تولید می‌کنند که تنها ۱۸ درصد آن مورد استفاده قرار می‌گیرد. مدل‌های نوین “زیرساخت به‌عنوان خدمات” نشان داده که فروش داده‌های ترافیک، مصرف انرژی و الگوهای جمعیتی به شرکت‌های بیمه و لجستیک، می‌تواند تا ۲۵ درصد از هزینه‌های نگهداری زیرساخت را پوشش دهد. تجربه موفق بارسلونا در مجوزدهی API داده‌های شهری، سالانه ۹۰ میلیون یورو درآمد برای شهرداری ایجاد کرده که مستقیماً به حساب نگهداری زیرساخت واریز می‌شود. این مدل، وابستگی به درآمدهای مالیاتی را کاهش داده و جریان نقدی پروژه را در برابر رکودهای اقتصادی مقاوم می‌کند.
تحلیل عملی: سه روایت موفق و سه درس تلخ از میدان/روایت موفق اول – تامیل‌نادو، هند: معماری اعتماد چندلایه
۱۳ شهرداری کوچک و متوسط در جنوب هند، هر کدام با بودجه‌ای کمتر از ۲۰ میلیون دلار، سال‌ها از بازار سرمایه محروم مانده بودند. راهکار؟ صندوق تجمیعی آب و فاضلاب با ساختاری بدیع: اوراق قرضه به‌صورت جمعی منتشر شد، بازپرداخت از محل عوارض آب همه شهرها تضمین گردید، صندوق ذخیره پرداخت بدهی با واریز ۱۰ درصد از درآمد هر شهر ایجاد شد، و در نهایت، آژانس توسعه آمریکا با تضمین اعتبار جزئی، ریسک نکول را برای سرمایه‌گذاران به صفر رساند. نتیجه: انتشار اوراق با نرخ بهره ۷٫۲ درصد در شرایطی که نرخ پایه هند ۹ درصد بود، و جذب سرمایه‌گذاران نهادی بزرگ که پیشتر حتی به تماس‌های این شهرها پاسخ نمی‌دادند.
درس عملی از تامیل‌نادو: معماران این پروژه، سه اصل کلیدی را رعایت کردند که در کمتر پروژه‌ای دیده می‌شود: اول، تفکیک حساب عوارض از بودجه عمومی شهرداری که شفافیت جریان نقدی را تضمین کرد. دوم، بیمه‌نامه چندسطحی که ریسک خشکسالی و کاهش مصرف آب را پوشش داد. سوم، مکانیسم تعدیل خودکار نرخ عوارض بر اساس شاخص تورم که بدون نیاز به رأی‌گیری مجدد شورای شهر، امکان افزایش قیمت را در صورت رشد هزینه‌ها فراهم کرد.
روایت موفق دوم – بارسلونا، اسپانیا: اقتصاد داده به جای اقتصاد مالیاتی
شهری که یک دهه پیش با بدهی ۵ میلیارد یورویی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، امروز به الگوی جهانی در تأمین مالی زیرساخت از طریق داده تبدیل شده است. بارسلونا به‌جای افزایش مالیات بر املاک، پلتفرم “سیتی اُپن” را راه‌اندازی کرد که داده‌های بلادرنگ از ۲۰ هزار سنسور شهری را در اختیار توسعه‌دهندگان اپلیکیشن قرار می‌دهد.
درآمد حاصل از مجوزهای API، قراردادهای اشتراک داده با شرکت‌های حمل‌ونقل اشتراکی، و فروش گزارش‌های تحلیلی به کسب‌وکارها، اکنون ۱۸ درصد از بودجه نگهداری زیرساخت را تأمین می‌کند. نکته ظریف: این درآمد در سال‌های رکود اقتصادی نیز پایدار مانده، زیرا شرکت‌های خصوصی در شرایط بحران بیش از پیش به داده‌های دقیق برای بهینه‌سازی هزینه‌های خود نیاز پیدا می‌کنند.
روایت شکست – مکزیکوسیتی: سراب پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه
خط ۱۲ متروی پایتخت مکزیک، نمونه‌ای کلاسیک از پروژه‌ای که با اعداد و ارقام فریبنده آغاز شد و به فاجعه‌ای ۴۰۰ میلیون دلاری انجامید. برآورد اولیه مسافران روزانه ۴۰۰ هزار نفر بود، اما پس از بهره‌برداری، میانگین واقعی به ۱۵۰ هزار نفر رسید. سه اشتباه مهلک در این پروژه رخ داد: نخست، نادیده گرفتن رقابت با حمل‌ونقل غیررسمی که ۶۰ درصد جابه‌جایی شهر را در دست داشت. دوم، برآورد هزینه ساخت بر اساس نقشه‌های اولیه بدون در نظر گرفتن هزینه‌های تملک زمین که در نهایت ۲۲۰ درصد رشد کرد. سوم، قرارداد بهره‌برداری ۱۲ ساله با نرخ ثابت که اجازه تعدیل عوارض بر اساس تورم را نمی‌داد و با تورم ۴۰٪ مکزیک در سال‌های بعد، ارزش واقعی درآمد را نابود کرد.
سنتز نهایی: طلا کجاست و باتلاق کجا؟
تحلیل علمی و عملی روایت‌های بالا، به سه معیار کلیدی برای تشخیص فرصت از تهدید می‌رسد:
معیار اول – افشای مالی سه‌لایه: پروژه‌های موفق، پیش از شروع، سه لایه صورت‌مالی را در اختیار سرمایه‌گذار قرار می‌دهند: لایه اول، بودجه عمومی شهرداری که نشان‌دهنده توان مالی پشتیبان است. لایه دوم، حساب اختصاصی پروژه با تفکیک کامل درآمدها و هزینه‌ها. لایه سوم، پیش‌بینی تنش‌های مالی در سناریوهای بحرانی (افزایش ۳۰ درصدی هزینه ساخت، کاهش ۲۰ درصدی درآمد، وقوع سیل یا زلزله). پروژه‌هایی که این سه لایه را شفاف ارائه نمی‌دهند، عملاً ریسکی پنهان در بسته‌ای طلایی به بازار عرضه می‌کنند.
معیار دوم – معماری نهادی غیرمتمرکز: موفق‌ترین پروژه‌ها، ساختار حکمرانی را به‌گونه‌ای طراحی می‌کنند که تصمیمات کلیدی مثل تعدیل نرخ عوارض، افزایش سرمایه و انتخاب پیمانکار، در اختیار یک نهاد مستقل شامل نمایندگان سرمایه‌گذار، شهرداری و کارشناسان فنی باشد. این ساختار، از تصمیمات سیاسیِ مقطعی که در مکزیکوسیتی فاجعه آفرید، جلوگیری می‌کند و در تامیل‌نادو، کلید موفقیت بود.
معیار سوم – بسته‌بندی پرتفوی به جای پروژه‌های منفرد: سرمایه‌گذاران هوشمند، به‌جای انتخاب یک پروژه بزرگ در یک شهر، به سراغ صندوق‌های تجمیعی می‌روند که ریسک را میان ۲۰ تا ۳۰ پروژه در شهرهای مختلف پخش می‌کنند. این رویکرد، بازده کل را به‌طور شگفت‌آوری تثبیت می‌کند؛ چون شکست یک پروژه با موفقیت پروژه دیگر جبران می‌شود و نوسانات فصلی یا منطقه‌ای خنثی می‌گردد. مدل “اوراق قرضه سبد شهری” که در تامیل‌نادو با موفقیت آزموده شد، اکنون توسط بانک جهانی به عنوان الگوی استاندارد برای کشورهای در حال توسعه توصیه می‌شود.
زیرساخت‌های شهری، نه طلای بی‌زوال هستند و نه باتلاقی خطرناک. آنها پنجره‌ای از فرصت‌اند که نیازمند عینکی خاص برای دیدن جزئیات هستند. آن عینک، سه عدسی دارد: عدسی اول، شفافیت مالی سه‌لایه که پروژه‌های سالم را از ناسالم جدا می‌کند. عدسی دوم، حکمرانی مستقل و ضدسیاست که پروژه را از تصمیم‌های مقطعی نجات می‌دهد. عدسی سوم، تنوع‌بخشیدن به ریسک از طریق تجمیع که ضربه‌های ناگهانی را خنثی می‌کند.
سرمایه‌گذاری که این سه عدسی را همراه دارد، در دنیایی که ۵۶ تریلیون دلار نقدینگی به دنبال پناهگاهی امن و پربازده می‌گردد، نه تنها ریسک پنهان را شناسایی می‌کند، بلکه فرصت طلایی را با چشمانی باز تصاحب می‌نماید. بازار زیرساخت‌های شهری، دروازه‌ای است که به‌روی همگان گشوده، اما گذر از آن تنها برای کسانی ممکن است که نقشه دقیق آن را در دست داشته باشند.