یادداشت

شهرهای بی‌تابعیت؛ وقتی برنامه‌ریزی شهری در برابر موج حاشیه‌نشینی شکست می‌خورد

با گسترش بی‌سابقه سکونتگاه‌های غیررسمی و رانده شدن لایه‌های وسیعی از جامعه به کمربندهای فقر، گویی بخشی از جغرافیای ایران از کنترل برنامه‌ریزی‌های رسمی خارج شده است.
در عصر حاضر، بحران‌های شهری دیگر تنها محدود به چالش‌های مدیریت پسماند یا ترافیک نیستند، بلکه به شکلی بنیادین، ماهیت عدالت اجتماعی و نظم زمانی-مکانی سرزمین را به چالش کشیده‌اند. با گسترش بی‌رویه سکونتگاه‌های غیررسمی و شکل‌گیری لایه‌های جدید فقر در پیرامون کانون‌های توسعه، گویی بخشی از جغرافیا از کنترل برنامه‌ریزی‌های رسمی خارج شده و به فضایی «بی‌تابع» بدل شده است. در همین راستا، نوبخت سبحانی، دانش‌آموخته دکتری جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری و پژوهشگر مسائل شهری، در یادداشتی تحلیلی که در اختیار پایگاه خبری تحلیلی تحلیلی زاگرس تبیین قرار داده به بررسی ریشه‌های این بحران و پیوند میان شکست‌های آمایشی و گسترش حاشیه‌نشینی پرداخته است.متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانیم؛
حاشیه‌نشینی در ایران تنها یک پدیده مسکنی یا تراکم جمعیت نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم شکاف میان برنامه‌ریزی آمایشی و واقعیت‌های اقتصادی-اجتماعی کشور است. برآوردها نشان می‌دهد که حدود ۳۰ درصد از جمعیت شهری ایران در مناطق حاشیه‌ای سکونت دارند و برخی آمارها این رقم را تا حدود ۲۶ میلیون نفر در سکونتگاه‌های غیررسمی و بافت‌های ناکارآمد برآورد کرده‌اند . این اعداد، هشداری برای فروپاشی تدریجی نظام برنامه‌ریزی شهری است.
 🔍 سه موج حاشیه‌نشینی؛ از اصلاحات ارضی تا تورم مزمن
پژوهش‌های جامعه‌شناختی، سه موج اصلی را در گسترش حاشیه‌نشینی ایران شناسایی کرده‌اند :
۱. موج نخست (دهه ۴۰-۵۰): پیامد اصلاحات ارضی و تمرکز صنایع در کلان‌شهرها.
۲. موج دوم (دهه ۶۰-۷۰): ناشی از جنگ تحمیلی و جابه‌جایی جمعیت.
۳. موج سوم (از دهه ۹۰ به بعد): مهم‌ترین و هشداردهنده‌ترین موج؛ این بار نه فقط روستاییان، بلکه کارگران، کارمندان و حتی معلمان به دلیل تورم مزمن، جهش قیمت مسکن و رکود اقتصادی، از متن شهرها به حاشیه رانده شده‌اند .
 🏚️ حاشیه‌نشینی؛ «شیوه‌ای از زندگی» در فضایی بی‌تابعیت
 ویژگی‌های زیست‌گاه‌های حاشیه ای شامل موارد زیر است :
– اقتصاد غیررسمی: اشتغال گسترده در مشاغل کوتاه‌مدت و روزمزد.
– محرومیت زیرساختی: کمبود فضاهای بهداشتی، تفریحی و فرهنگی.
– آسیب‌پذیری کالبدی: ناپایداری سازه‌ها، کوچه‌های باریک و نفوذناپذیری در بحران‌ها .
– انزوای اجتماعی: تضعیف هویت و کاهش سرمایه اجتماعی .
 📉 آمایش شهری؛ غایب بزرگ در معادله حاشیه‌نشینی
حاشیه‌نشینی، محصول تمرکزگرایی و عدم توازن منطقه‌ای است . به عبارت دیگر، تا زمانی که آمایش سرزمین نتواند توسعه را به شهرهای کوچک و روستاها ببرد و اشتغال و خدمات را در کلان‌شهرها متمرکز کند، مهاجرت و به تبع آن حاشیه‌نشینی ادامه خواهد یافت .
در مجموع
«شهرهای بی‌تابعیت» نتیجه طبیعی شکست در حکمرانی آمایشی هستند. این فضاها نه در متن برنامه‌ریزی شهری جا دارند و نه در حاشیه‌ای که برایش برنامه‌ای وجود داشته باشد؛ آنها در خلأ سیاست‌گذاری، به زیست خود ادامه می‌دهند و هر روز بر وسعت و پیچیدگی‌شان افزوده می‌شود. بازنگری در سند آمایش سرزمین و حرکت به سوی توسعه متوازن منطقه‌ای، تنها راه برون‌رفت از این بحران فراگیر است.