بازآفرینی فضاهای رها شده شهری؛ ضرورتی مغفول در برنامه‌های توسعه

دکتر مریم بیرانوندزاده در یادداشتی با تأکید بر ضرورت گذار از نگاه صرفاً کالبدی به رویکردی جامع، مشارکتی و آینده‌نگر، بازآفرینی شهری را یکی از ضرورت‌های مغفول در برنامه‌های توسعه شهری ایران می‌داند.
دکتر مریم بیرانوندزاده، عضو هیئت علمی گروه مخاطرات محیطی جهاد دانشگاهی واحد لرستان در یادداشتی که در اختیار پایگاه خبری-تحلیلی زاگرس تبیین قرار داده، به بررسی موضوع «بازآفرینی فضاهای رهاشده شهری؛ ضرورتی مغفول در برنامه‌های توسعه» پرداخته است. او در این نوشتار، با نگاهی تحلیلی به ابعاد اجتماعی، اقتصادی و کالبدی فضاهای رهاشده و بافت‌های ناکارآمد شهری، بر این نکته تأکید می‌کند که رویکردهای صرفاً کالبدی، پاسخگوی پیچیدگی‌های این مسئله نیستند. متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانیم.
فضاهای رها شده و بافتهای ناکارآمد شهری، امروز به یکی از چالشهای جدی مدیریت شهری در ایران تبدیل شده اند. آنچه زمانی قلب تپنده محلات و مراکز تعاملات اجتماعی و اقتصادی بود، اکنون به کانونی برای انباشت آسیب های اجتماعی، زوال کالبدی و هدررفت سرمایه های عمومی بدل شده است. با وجود تأکید اسناد بالادستی چون «سند ملی راهبردی احیا، بهسازی، نوسازی و توانمندسازی بافتهای فرسوده و ناکارآمد شهری» (۱۳۹۳) و «آیین نامه اجرایی برنامه ملی بازآفرینی شهری پایدار» (۱۳۹۷)، به نظر می رسد رویکردهای اجرایی همچنان از جامعیت لازم برخوردار نیست و بازآفرینی شهری به عنوان یک ضرورت راهبردی در برنامه های توسعه شهری، مغفول مانده است .

ابعاد اجتماعی؛ کانون مغفول بازآفرینی

پژوهش های اخیر در حوزه بازآفرینی شهری نشان می دهد که در دو دهه اخیر، بیش از ۷۰ درصد مطالعات بر ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تأکید داشته اند و بُعد اجتماعی با محوریت «مشارکت مردمی» و «سرزندگی اجتماعی»، بیشترین بسامد را در ادبیات علمی این حوزه به خود اختصاص داده است . بافت های فرسوده،ناکارآمد و فضاهای رهاشده، در غیاب مداخلات مشارکتی، به «نقاط بحرانی» ناهنجاریهای اجتماعی، فضاهای ناامن و فاقد تعاملات اجتماعی تبدیل می شوند .

ابعاد اقتصادی؛ سرمایه پنهان یا منبع بحران؟

فضاهای رها شده شهری، نمادی از هدررفت سرمایه های عمومی و خصوصی اند. پژوهش ها نشان میدهد که رویکرد «توسعه میان افزا» (Infill Development) با تأکید بر استفاده بهینه از ظرفیت های درونی شهرها، می‌تواند این فضاها را از یک تهدید به فرصتی برای توسعه پایدار تبدیل کند . با این حال، ناهماهنگی میان چارچوبهای سیاستگذاری و شرایط واقعی میدانی، مانعی جدی در مسیر تحقق اهداف اقتصادی بازآفرینی است .

ابعاد کالبدی؛ فرسودگی و ناپایداری

از منظر کالبدی، فضاهای رها شده و بافتهای ناکارآمد، مهمترین چالش ها را در برابر تاب آوری شهری ایجاد می کنند. شکاف در بافت شهری، انسجام فضایی را از بین برده و به نفوذپذیری و امنیت محلات آسیب میزند.
«نوسازی متوازن» باید بتواند با محوریت مشارکت مردم، هزینه کرد مدیریت شهری برای تأمین خدمات عمومی و یکپارچگی اجرای سیاستها، ضمن حفظ یکپارچگی تاریخی بافتها، نیازهای کنونی شهروندان را نیز پاسخ گوید . بازآفرینی فضاهای رها شده، پیش از آنکه یک پروژه عمرانی باشد، یک ضرورت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که تحقق آن نیازمند بازنگری جدی در نظام مدیریت شهری و گذار از رویکردهای صرفاً کالبدی به رویکردی جامع، مشارکتی و آینده نگر است.