«۱۰ روز، ۱۰ قهرمان»

جُون بن حَوی؛ آینه‌ی تمام‌نمای وفاداری از بند تعلقات رها شده

داستان جُون بن حَوی، برای تمام نسل‌ها، یادآور این حقیقت ماندگار است که در منطق عاشورا، ملاک سنجش انسان‌ها، نه رنگ پوست، نه تبار و نه موقعیتِ اجتماعی، بلکه «خلوص نیت»، «عمق عشق» و «وفاداری بی‌چون و چرا» به آرمانِ حق است.
ماه محرم، ماهی است که زمین و آسمان برای مظلومیت حسین(ع) سیاهپوش می‌شوند. اما در میان انبوه روایت‌ها و داستان‌های حماسی عاشورا، گاهی شخصیت‌هایی هستند که با وجود رشادت‌های بی‌نظیرشان، کمتر به چشم آمده‌اند. قهرمانانی که شاید نامشان را نشنیده‌ایم، اما درس‌های بزرگ آزادگی، وفاداری، شجاعت و عشق را به ما آموخته‌اند.
امسال، در این ایام سوگواری، می‌خواهیم سفری داشته باشیم به قلب تاریخ؛ سفری ۱۰ روزه، برای شناخت ۱۰ قهرمان کمتر شنیده شده‌ کربلا.
با افتخار، این مجموعه ارزشمند را تقدیم می‌کنیم به راهنمایی‌های حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الدین دریکوند، از کارشناسان برجسته دینی، که در دهه محرم، هر روز ما را با معرفی یکی از این ستارگان درخشان حادثه کربلا، مهمان معرفت و بصیرت خود خواهند کرد.

جُون بن حَوی؛ آینه‌ی تمام‌نمای وفاداری

در گذر ایام و در میان هیاهوی لشکرها و شمشیرهای آخته در دشت کربلا، گاه چشم تاریخ به چهره‌هایی نورانی می‌افتد که داستانی فراتر از جنگ و نبرد را روایت می‌کنند. یکی از این ستارگان درخشان، «جُون بن حَوی» است؛ کسی که نه تنها در میدان نبرد، بلکه در عمقِ مفاهیمِ وفاداری و آزادگی، درسی بزرگ به ما آموخت. جُون، که از تبار مردمانِ آفریقایی بود و در زمانِ جاهلیت به عنوانِ برده شناخته می‌شد، در سایه‌ نور هدایتِ اهل‌بیت(ع)، معنایِ واقعی «بندگیِ خالص» را در درگاهِ الهی یافت.
او را نه به خاطر رنگ پوست، نه به خاطر جایگاه اجتماعی، بلکه به واسطه‌ «قلب پاک» و «عشق بی‌دریغش» به امام حسین(ع)، در زمره‌ یاران خاص حضرت قرار گرفت.
حجت‌الاسلام روح‌الدین دریکوند، رئیس شورای هیئت‌های مذهبی استان لرستان در گفت‌وگو با پایگاه خبری تحلیلی زاگرس تبیین در تحلیل شخصیتِ جُون، بر این نکته تأکید کرد که او تجسم عینی این آیه است که «خداوند در دل انسان‌ها به دنبال تقوا می‌گردد، نه ظواهر».
جُون، پیش از آنکه به میدانِ کربلا برسد، با سخنانِ امام حسین(ع) و اهل‌بیت، روح خود را از بند تعلقات دنیوی و تبعیض‌های ناروای جامعه‌ آن روز رها ساخته بود.
وقتی در روز عاشورا، امام حسین(ع) به او فرمودند: «جُون! تو در پی ما آمدی و ما را همراهی کردی؛ تو نزد ما آزاد هستی. برو، زیرا دیگر نیازی به جانفشانیِ تو نیست»، این فرمان امام، نه نشانه‌ی بی‌نیازی، بلکه اوج شفقت و مهربانی بود. اما جُون، که عشقش به امام، گوهری ناب‌تر از جانش بود، با پاسخی کوبنده و ماندگار، عمقِ ارادت خود را آشکار ساخت: «ای مولای من! آیا در روز خوشی و آسایش از شما بهره‌مند باشم و در روز سختی، شما را رها کنم؟ نه! هرگز! جانم فدای شما باد!» این سخنان، گواهی بود بر اینکه جُون، خود را از قید هرگونه وابستگی مادی و اجتماعی آزاد کرده و تنها بند عشق به امام را بر گردنِ جانش انداخته بود.
و چه شکوهی بالاتر از اینکه وقتی جُون، پس از نبردی دلیرانه، به شهادت رسید و پیکر مطهرش بر زمین کربلا آرام گرفت، خود امامِ حسین(ع) با آن قامت رعنا، بر بالین او حاضر شدند. در آن لحظات پُر از اندوه، امام، صورتِ خونین جُون را در آغوش مهربانی خود گرفتند و برایش دعا کردند: «بارالها! چهره‌اش را نورانی فرما، بوی خوشی به او عطا کن و او را با محمد(ص) و خاندان پاکش محشور فرما!» این دعا، نه تنها افتخار بزرگی برای جُون بود، بلکه تابلویِ تمام‌نمایی از معرفت و انسانیت امام(ع) است که حتی در اوج مصیبت، قدر وفاداران خود را می‌دانند.
داستان جُون بن حَوی، برای تمام نسل‌ها، یادآور این حقیقت ماندگار است که در منطق عاشورا، ملاک سنجش انسان‌ها، نه رنگ پوست، نه تبار و نه موقعیتِ اجتماعی، بلکه «خلوص نیت»، «عمق عشق» و «وفاداری بی‌چون و چرا» به آرمانِ حق است. او رفت تا به ما بیاموزد که کربلا، صحنه‌ تجلی بلندترین مرتبه‌ انسانیت است؛ جایی که آزادگان حقیقی، جان خود را در طبق اخلاص نهاده و در راه عشق مولایشان، به سعادتِ ابدی دست می‌یابند.