قصه‌ی سپیدِ فرشتگان صبوری

قصه‌ی سپید فرشتگان صبوری؛ روایت دلنشین مدیرکل امور زنان و خانواده استانداری لرستان از روزی که روی تخت بیمارستان، معنای خستگیِ زنانه و پرستاری را با تمام وجود لمس کرد.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی زاگرس تبیین، به مناسبت سالروز ولادت باسعادت حضرت زینب‌کبری(س) و روز پرستار، دکتر فاطمه ایرانی، مدیر کل امور زنان و خانواده استانداری لرستان «قصه‌ی سپیدِ فرشتگان صبوری» را تقدیم جامعه پرستاری کرده است متن این داستان را در ادامه می‌خوانیم:
چراغ‌های اتاق کارم هنوز روشن بود و انبوه پرونده‌ها و نامه‌های مربوط به حوزه زنان و خانواده، ساعت‌ها را از یادم برده بود. خستگی مفرط ماه‌ها کار فشرده، ناگهان مثل جریانی سنگین روی شانه‌هایم نشست. سرم تیر می‌کشید، ناگهان سیاهی غلیظی جلوی چشمانم را گرفت؛ فشارم به شدت افتاده بود و در آن لحظات مه‌آلود، حس می‌کردم دیگر در این دنیا نیستم و روحم از تن جدا شده است… صدای همکارم را که با نگرانی نامم را صدا می‌زد، از ته چاهی عمیق می‌شنیدم و دیگر هیچ نفهمیدم.
وقتی پلک‌هایم سنگین‌سنگین باز شد، بوی تند الکل و دارو خبر از بیمارستان می‌داد. روی تخت بیمارستان شهید رحیمی خرم‌آباد دراز کشیده بودم؛ با سرمی که قطره‌قطره در رگ‌هایم می‌چکید و قلبی که رمقی برای تپیدن نداشت. در آن سکوت سرد و تنهاییِ مبهم بیمارستان، احساس می‌کردم چقدر دنیای آدم‌ها شکننده است.
در همین حال، در بخش باز شد و زنی با روپوش سفید و نگاهی لبریز از آرامش وارد شد؛ گویی قصه‌ی سپید فرشتگان صبوری در همین لحظه معنا می‌شد. از حلقه‌ی ساده‌ای که در دستش می‌درخشید، متوجه شدم که او نیز همسری چشم‌انتظار در خانه دارد. با صدایی ضعیف نامش را پرسیدم؛ لبخندی ملایم زد و گفت: نرگس.
از چشم‌های خسته‌اش، از چروک‌های ظریف دور چشمانش و از شانه‌هایی که زیر بار سنگین شیفت‌های مداوم کمی خمیده بود، معلوم بود چقدر خسته است. در آن لحظه با تمام وجود حس کردم شانه‌های یک زن چقدر حجم وسیعی از کارها و مشکلات را باید به دوش بکشد؛ زنانی که در این روزگار، شاغلند و توأمان باید نقش یک کارمند مسئولیت‌پذیر، یک مادر نگران فرزند و یک همسر همراه را با هم به دوش بکشند و در هیچ‌کدام هم کم نگذارند.
نرگس آرام به بالینم آمد، دست‌های سرد و بی‌جانم را میان دستان گرم و مهربانش گرفت و با صدایی که انگار مرهمی بود بر تمام آن سیاهی و گیجیِ لحظات پیش، در گوشم زمزمه کرد: بانو! این‌جا دیگر پشت میز مدیریت نیستی؛ این‌جا بیمار مایی، استراحت کن… اجازه بده خستگی‌ت رو بگیریم.
با نگاهی تار اما نافذ به او دوختم. نگاهی که در آن عمق صبوری، رنج و انسانیت موج می‌زد. ناخودآگاه یاد بانوی بزرگ کربلا، حضرت زینب (س) افتادم؛ پرستار تمام زخم‌های تاریخ و اسطوره‌ی بی‌بدیل صبر. نرگس با چنان دقت، لطافت و مهارتی به کار رسیدگی به من پرداخت که انگار در آن لحظه، نه فقط یک مدیرکل، بلکه عزیزترین فرد زندگی‌اش را تیمار می‌کند.
با صدایی ضعیف از او پرسیدم: نرگس جان… خسته نمی‌شوی از این همه درد، از این شب‌زنده‌داری‌ها و دویدن‌ها؟ میان بیمارستان و خانه‌ای که چشم‌انتظار توست…
لبخندی عمیق و توأم با خستگی بر لبانش نشست، پیشانی‌ام را لمس کرد و گفت: خانم دکتر! دردِ آدم‌ها ساعت و شیفت نمی‌شناسد. ما زن‌ها عادت کرده‌ایم به کوه بودن؛ عادت کرده‌ایم هم‌زمان هم دردِ بیماران را التیام ببخشیم و هم دلتنگی بچه‌هایمان را در خانه تاب بیاوریم. اما وقتی می‌بینم بیماری دوباره چشم باز می‌کند یا مادری با دعای خیر راهی خانه‌اش می‌شود، تمام تنهایی و خستگی‌ام دود می‌شود و می‌رود هوا. کار ما عشق است… ما ادامه‌دهنده‌ی راه زینب‌ایم؛ زینبی که پرستارِ حرمت و حیات انسان‌ها بود.
به راستی که شگفتی خلقت زن در همین تضادِ باشکوه معنا می‌شود؛ جسمی که شاید در نگاه اول لطیف و شکننده به نظر برسد، اما اراده‌ای پولادین و کوه‌مانند را در خود جای داده است. ما زن‌ها در سینه‌هایمان اقیانوسی از تحمل داریم که هیچ توفانی نمی‌تواند آن را متلاطم کند. در نگاه هر زن شاغل، در نقش‌های چندگانه‌ی مادری، همسری و اجتماعی، نیرویی نهفته است که تاریخ را به زانو درمی‌آورد؛ اراده‌ای که در سخت‌ترین بحران‌ها، خستگی را شرمنده خود می‌کند و لبخند را بر لبان امید می‌نشاند.
این قدرت پنهان، همان میراث گران‌بهای بانوی کربلا، زینب کبری (س) است؛ کسی که با وجود تمام مصائب سنگین، کوه صبر شد و رسالت تاریخ را بر دوش کشید. نرگس و هزاران زن این سرزمین، مصداق بارز همین حقیقت‌اند؛ زنانی که با دست‌های ظریف اما قلبی به وسعت آسمان، نه تنها کانون گرم خانواده را روشن نگه می‌دارند، بلکه در جامعه نیز التیام‌بخش دردهای بزرگ دیگرانند و ثابت می‌کنند که قدرت واقعی، ریشه در ایمان و اراده‌ی پولادین درون دارد.
حرف‌هایش مثل آبِ روانی بر آتشِ وجودم نشست. در آن سکوت شبانه، در کنار تخت بیمارستان، فهمیدم معنای واقعیِ ایثار چیست. من روی صندلی استانداری برای بهبود وضعیت زنان و خانواده تلاش می‌کنم، اما نرگس‌ها و هزاران زن شاغل و فداکار در خط مقدمِ حیات و امید، بی‌ادعا ستون‌های اصلی آرامش این جامعه را سر پا نگه داشته‌اند.